صدای چرخهای کالسکه زمان را می شنوم .

بر سر راهش

 می چیند گلهای جوانیمان را

بی هیچ آزرمی !

خزان را تازه می کند

و ما را کهنه و فرسوده .

و تنگ بلور انتظارمان

که اینک ترک برداشته است

هنوز بی گل خوشبختی مانده است !

وقت تنگ است

سراغ گل خوشبختی را

در جاده عدم

از که بگیریم ؟